وقتی درد در من لانه کرده و گنجشک های کوچک چشم هایم را نک میزنند چگونه ببینمت/ ایستاده ام روبروی آینه و به تار مویی نگاه میکنم که این یکسالم را آه کشیده و عجیب رنگ پریده شده/ به چروک های پیشانیم/ به موهای کوتاهم/ به چشم های ورم کرده ام/ و به تو......

به سیگارهای کشیده شده/به فیلم های نیمه دیده شده/ به تویی که روی کاناپه خوابیده/ و من تحقیقر می شوم در قل قل چایی ساز/ در چاقو / برنج/ گوشت/ کتاب های نخوانده.......

 

ایستاده ام تا فرابرسد/ با پدر روی درخت های پشت پنجره همچون گنجشک ...../تا بپرم/ آه مرگ چقدر تنهایم

 

برای کسی که هیچوقت این مطلب را نمی خواند

 

............

خسته ام از تمام زندگیم

از دروغی که شانه ام شده بود

تکیه گاهی که مرد بود اما

زندگی زنانه ام شده بود

 

مشت هایت مرا بغل کردند

درد عشق تو بود در بدنم

تازه همدرد مادرم شده ام

تازه احساس میکنم که زنم

 

زن کسی نیست جز کسی که منم

دامنم گیج میشود در باد

دامنم تکه های زن شدن است

درد من اتفاق می افتاد

 

تکه تکه تورا درخت شدم

روی بومی که زندگی من است

مثل گنجشک مرده در بغلت

عشق پایان زندگی زن است

 

از کجا اتفاق می افتاد

شعرهایم، جهان تاریکت

لاک ماسیده روی انگشتم

قصه های زن رمانتیکت

 

وسط باغ های سبز شمال

رژ لب های پرتقالی من

شالی گیج باد روی سرم

خرمن ساده ی شمالی من

 

از کجا اتفاق می افتاد

دردهایی که بسترم شده است

شانه ات ریخت بر سرم اما

بدنم باز سنگرت شده است